tehran-1.jpg

ما زبان مادری را از پدر،مادر و نزیکانمان فرا میگیریم .بر اساس تحقیقات بعمل آمده هر انسان از دوران جنینی با زبان مادری آشنا شده و بعد از زایمان بهنگام شنیدن این زبان عکس العمل نشان داده و بدان گوش فرا میدهد . در طول زمان هر انسانی با زبان مادری خود آشنا شده و آنرا تکرار مینماید . کم کم جمله هائی در زبان مادری تنظیم نموده و خواسته هایش را در این زبان مطرح مینماید . کودک همچنین بمرور زمان یاد میگیرد که با این زبان با نزدیکانش نیز ارتباط برقرار کند . کودک با این زبان بازی کرده با آن خندیده و یا گریه نموده و حتی با آن اعتراضات خود را معلوم میکند . هرکودک با این زبان حیطه شخصیتی خود را معلوم نموده و بوسیله آن میتواند از فرد بودن به اجتماعی بودن برسد . در واقع او با زبان مادری از مسیر مورد بحث به اعتماد بنفس  اطمینان میرسد .

وقتی بزبان مادری سخن میگوئیم مابین مغز،زبان و قلبمان رابطه ای مستقیم برقرار گردیده و از طریق آن تمامی خاطراتمان ، تجربه های ذیربط و احساساتمان به جنب و جوش میافتند . با زبان مادری میتوان خاطرات ،احساسات، شادیها، غمها ، حسرتها و آرزوهایمان را بهتر بیان کرده و آنها را بهتر لمس نمائیم . بعبارتی دیگر زبان مادریمان همانند کلیدی قفل درونمان را باز کرده و بوسیله آن استعدادها ،فرهنگ،هویت ،اصالت و هنرمان معلوم میگردد .

وقتی کودکی بمرز شش الی هفت سالگی یعنی بهنگام مدرسه و کتب میرسد در واقع دانسته های بسیاری در قالب زبان مادری را از نزدیکانش فرا گرفته است .در این مرحله دو وضیت مطرح میگردد؛ یا کودک در مدرسه با زبان مادری خود تحصیل را آغاز میکند و یا اینکه کودک در مدرسه با زبان مادری خود تحصیل را آغاز ننموده و در زبان دیگری با آموزش و تحصیل آشنا میگردد .

همه نیک میدانند که مکتب و تحصیلات در تکوین شخصیتی هر فردی به چه اندازه ای اهمیت دارد .مدرسه و مکتب همانند پلی مهم مابین خانواده و جامعه ایفای نقش کرده و کودک را برای زندگی آینده تربیت و آماده میسازد .

مدرسه و تحصیل هویت ،احساسات و بار منطقی برگرفته از خانواده در وجود کودک را تقویت نموده و او را برای برعهده گیری مسئولیتهای مهم در قبال جامعه آینده آماده میسازد . بهتر است ابتدا ببینیم که در وضعیت اول یعنی در شرایطی که کودک در زبان مادری خود تحصیل میکند ،شخصیت و روحیه کودک چگونه شکل میگیرد:

متاسفانه این وضعیت برای ما یعنی خلق آذبایجان جنوبی مطرح نبوده و ما همواره در حسرت و آرزوی روزی هستیم که بتوانیم به این موقعیت دست یابیم ...کودک روز نخستی که پا به صحن مقدس مدرسه میگذارد در واقع اولین باری است که از خانواده و نزدیکانش جدا شده و احساسات عجیب و غریبی دارد . او اولین بار است که وارد محیطی رسمی میگردد .وقتی کودک برای اولین بار وارد کلاس درس میشود با آموزگاری که بزبان مادری او سخن میگوید روبرو میگردد . کودک بلافاصله موقعیت برتر آموزگار را درک نموده و به او احترام میگذارد . با وجود اینکه کودک در این محیط جدید از حمایت خانواده و نزدیکانش محروم میباشد ولی باز نیروئی وجود دارد که در راستای ارتباط او با محیط  و دوستان جدیدش به او یاری کرده و به او در مدرسه اطمینان و اعتماد میبخشد . کودکی که با همه کس و همه چیز غریبه است در سایه زبانی که آموزگارش بدان تکلم نموده و برایش بسیار آشناست خود را به همه نزدیک حس مینماید . از طرف دیگر کودک براحتی میتواند موادی که آموزگارش تدریس مینماید ،درک کرده و با او ارتباط برقرار نموده و حتی بسئوالات آموزگارش براحتی پاسخ بدهد. این کودک خوشبخت که به خود اعتماد کامل مییابد، با حمایتی که از طرف زبان مادری آموزگارش مییابد خود را دارای قدرت ارزیابی مسائل ، پاسخ به سئوالات و خلاقیت مییابد. بدلیل آموزش در زبان مادری این کودک به خود اعتماد کامل داشته و شخصیت اجتماعی خود را قرص و محکم میکند .

خب در اینجا باید پرسید اگر آموزش و تحصیل بزبان مادری نباشد چه اتفاقی میافتد؟ سوالمان را در واقع باید اینگونه مطرح نمود که ...چرا تحصیل با زبان مادری نباشد !؟

جوامعی که از تحصیل در زبان مادری خود محروم میباشند در واقع مورد ستمی اجتماعی ،فرهنگی ،سیاسی و ... قرار دارند .در اینگونه جوامع براحتی میتوان از بیعدالتی اجتماعی سخن گفت زیرا گروهی از انسانها با زبان و فرهنگی متفاوت بر دیگران تفوق داشته و آنها را به تبعیت از خود وادار میسازند .در اینگونه جوامع همچنین میتوان اذعان داشت که استثمار انسانها و پاکسازی تدریجی آنها از صفحه تاریخ طرحریزی شده است .جوامع انسانی را با راههای مختلفی میتوان پاک نمود ؛ یکی از این راهها نابودی اندخته رموز وراثتی این جامعه در زمینه فرهنگی  میباشد . حتما با خود میپرسید رمز وراثتی و یا ژن فرهنگی دیگر چیست؟ ژنهای فرهنگ از نسلهای پیشین برایمان به ارث رسیده است . از سالهای دور بدینطرف حکومتهائی که در ایران سلطه را در انحصار خود داشتند بارها از اینراه برای استیلای خود بر خلقهای دیگر استفاده نموده اند .این حکومتها برای نابود سازی اقوام و ملل دیگر این خاک تحصیل و آموزش دیدن بزبان مادری غیر فارسی را ممنوع نموده و بدینترتیب با نابودسازی فرهنگ و تاریخ آنها این اقوام را بمرور زمان همانند بردگان در اختیار خود قرار دادند. بدینترتیب تمامی حکومتهای ایران سعی داشته و دارند تا با ازبین بردن زبان مادری خلقهای این محدوده را فرسایش دهند .از روز اول مدرسه نظام آموزشی در ایران در راستای نیل به این هدف گام برداشته و سعی در نابودی فرهنگ و زبان خلقهای غیرفارس این سرزمین دارد .

در تمامی کشورهائی که تحصیلات بزبان مادری ممنوع میباشد و علی الخصوص در آذربایجان جنوبی کودک بمدرسه رفته و با محیط ،آموزگار و دوستان جدید آشنا میگردد .او از گفته ها ،دروس و چیزهائی که آموزگارش در زبانی بغیر از زبان مادری برایش تعریف مینماید چیزی درک نمیکند . او این زبان را اصلا نمیفهمد ...کمی با خود بیاندیشید ...واقعا چه وضعیت دردناکیست ! مگر نه ؟

زبانی که از پدر ،مادر  نزدیکانش آموخته و به او اطمینان میبخشد در این محیط جدید خریداری ندارد . کوک را برای اینکه درس خواند  برای خود کسی شود بمدرسه ای فرستاده اند که زبان آن را نمیفهمد . او بزودی درک میکند که برای اینکه بجائی برسد حتما باید بزبان فارسی تسلط یابد ...زبانی از عهد عتیق و تقریبا مرده  که خدا میداند در جهان گلوبال امروزی بدرد چه کسی میخورد . خصوصیات برتر زبان فارسی در ساعات درسی مرتبا به کودک تلقین میگردد تا به دروسی که به این زبان تدریس گشته و او اصلا متوجه معانی آنها نیست ،توجه بیشتری کند . او حتی اگر بتواند این دروس را بفهمد در بازگو کردن آن دچار سختی خواهد شد . او بزبان مادری خود میاندیشد ولی نمیتواند بزبان مادری خود اندیشه هایش را بازگو نماید ...از اینرو هر کودک آذربایجانی عادت مینماید که روندی همانند دارالترجمه ها را تا آخر تحصیلات و حتی تا آخر عمر در مغزخود انجام دهد . بدینترتیب ارتباط مستقیم مابین قلب ، مغز و زبان در این کودک قطع میگردد .

کودک ترک آذربایجانی  با فرهنگ ، قهرمانان ،ادبیات ،مسائل اجتماعی و گذشته اش بیگانه مانده و کاملا برای بردگی و بیگاری آماده میشود . با همه این احوال باید اذعان داشت که کودکان آذربایجانی با وجود این محدودیتها ،موفقیتهای بسیاری در زمینه های مختلف علمی کسب کرده اند. ولی خدا میداند که اگر آنها میتوانستند بزبان مادری خود تلاش و فعالیت کنند ، به چه مراحل و موفقیتهائی میرسیدند ...بر این باور هستیم که کودک آذربایجانی روزی خواهد توانست بزبان مادری خود نوشته و بخواند

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 27 بهمن 1388    | توسط: pipi pipi    |    | نظرات()